صحبت های خنده دار حاج آقای قرائتی/ این داستان: مادر پیری که قصد ازدواج داشت😂
طوطیانیوز: پسری مادر پیرش را به مکه برد و با افتخار او را روی دوش خود طواف داد و گمان کرد حق مادری را ادا کرده است. پیامبر فرمود هنوز کافی نیست و حتی گفت باید برایش همسری فراهم کند، چون انسان در هر سنی نیاز عاطفی دارد. پیام داستان این است که احترام به والدین فقط خدمت ظاهری نیست، بلکه توجه به نیازهای روحی و دلشان مهمتر است.
به گزارش سرویس چند رسانه ای طوطیانیوزیکی از نقلهای شیرین و پرطرفدار از زبان محسن قرائتی حکایتی است که هم خنده دارد، هم نکته.
میگوید:
مردی مادر سالخوردهاش را که دیگر توان راه رفتن نداشت، با خودش به مکه برد. برای اینکه ثواب بیشتری ببرد و احترام مادر را نگه دارد، او را روی دوشش گذاشت و شروع کرد به طواف کعبه. در همان حال با خودش فکر کرد: «دیگر از این بالاتر؟! هم سفر مکه آوردمش، هم روی دوشم حملش میکنم… حتماً حق مادری را تمام و کمال ادا کردهام!»
در روایت داستان، مرد پیامبر را میبیند و با افتخار میگوید:
«یا رسولالله! مادرم دیگر نمیتواند راه برود. آوردمش مکه و روی دوشم طوافش میدهم. آیا حق فرزندی را ادا کردهام؟»
پاسخ میآید: «نه.»
مرد جا میخورد. انتظار چنین جوابی را نداشت. میگوید: «پس چه کار باید بکنم؟ بیشتر از این چه میشود؟»
پاسخ شنیدنیتر از سؤال است:
«شوهرش بده!»
مرد با تعجب میگوید: «این؟! این که نمیتواند راه برود!»
اینجاست که مادر، همانطور که روی دوش پسر نشسته، با دست میزند روی سر او و میگوید:
«ساکت شو! تو بهتر میفهمی یا پیغمبر؟!»
طنز ماجرا همینجاست؛ همه تصور میکنند وقتی کسی پیر شد، دیگر فقط نان و دوا و تخت لازم دارد. اما پیام داستان این است که انسان در هر سنی نیاز عاطفی، نیاز به توجه، نیاز به همدم و احساس دیده شدن دارد. احترام به والدین فقط در غذا دادن و کول گرفتن خلاصه نمیشود؛ فهمیدن دلشان مهمتر است.
این جنس حکایتها که محسن قرائتی با لحن ساده و خودمانی تعریف میکند، دقیقاً به خاطر همین ترکیب «خنده + تلنگر» ماندگار شدهاند؛ آدم اول میخندد، بعد کمی فکر میکند.
برای مشاهده سایر مطالب مربوط به حواشی بازیگران با سرویس هنرمندان طوطیا نیوز همراه باشید